تبليغاتX
صدراعظم و سلطانش

صدراعظم و سلطانش

رمان میشه

شدنی های جدید / خدمت تان عرض کنم . . 0 .

 

« فصل ِایرانی »

 

 کاندو اومد به خوابم / فرنگی داد جوابم / من که سوأل نداشتم / درسامو فوت ِآبم / کاندو اداره داره / مصدر ِکارزاره / اداره‌شم تو کاخه / سیاهو بی‌قراره / سیاهو به کاندو گفتم / خودم شبا شنفتم / کاخه می‌گن سفیده / حتّی شبا که خفتم / به من می‌گه پورجمال / پیر که شدم ، شدم کال / من پسر ِاصغرم / خوب نزدی تو تو خال / کاندو می‌گه : « بی‌چاره / کی با بابات کار داره ؟ / معنی ِپور فقیره / بیچارۀ یک‌کاره / مردک ِوان‌ورکرم / از غم ِتو تو قرم / دارم قر ِوزارت » / « قربون ِلهجه‌ت برم . . . / دارم میگم به کاندو / یک به علاوه وان دو / یوم ِحساب نچایی / توی اداره ماند و / نداشت جواب واسه‌مون / گذاشت توی کاسه‌مون / نه از زمین و خوش‌رو / با بمب ِاز آسمون / روهامونو که کم کرد / غصّه‌هامونو غم کرد / روحامونو کباب کرد / پاهامونو قلم کرد / باپانویسی سخته / اونم که پای تخته / تخته مرتّب می‌شه / نوشته‌ها شلخته / من از راست‌و اون از چپ / میون ِتخته بکپ / تخته رو کهنه کردیم / قاطی شدیم تو تاپ‌لپ / کی اوّلش شرو کرد ؟ / اون یکی رو فرو کرد ؟ / کاندو بودم یا من بود / اون که کیرو فرو کرد ؟ / این کیره استعارس / کدوممون این‌کارس ؟ / ما مصدر ِاموریم / شهوتمون کون‌پارس / نشست کسای شعر گفت / چندتا کس شعر شنفت / هم از سکس و هم از جنگ / با اون صدای کلفت / نه گفتم و نه گفتش / پس چه‌طوری شنفتش ؟ / اون خارجی من دری / درّا رو خوب می‌سفتش / کاندو می‌گه : « تو مردی ؟ / کاری چرا نکردی ؟ مردک مردنی تو / خان‌باجی ِنبردی » / « تو این کارا من گمم / بابا ! جنس دوّمم / تو کرد و کار فوقش من / تو نقش ِیک کاندومم » / کاندو به کاندوم میگه : / « کوتا بیا تو دیگه / آبای یارا میرن / می‌مونه اون که ریگه / محبّتت کم نشه / الباقی خار و خشه / یو ماست بی مای ماسکیتو / شیپیشیتیم ای پشه » / پشه رو می‌گفت پاشه / پا نمی‌ده ، کلّاشه / اون سیمیلار ما مردا / همش سرپا می‌شاشه / سخن می‌رونه ترزنون / تکرار حرف دیگرون ؟ / پوسی‌پوئمای نو می‌گه / ریسمون ِاون تا آسمون / نه طوطیه نه فنچه / رقیب ِجودی دنچه / واسش قمار ِدنیا / بچّه‌بازی و منچه / خمار ِاستدلالاشم / محو ِپایین و بالاشم / تو قمارش داو بودم / هستم تا حتّی حالاشم / نونوا بشه ، آردی می‌شم / چاقو بشه کاردی میشم / « مارچلوتم من سوفیا / لورل بشی هاردی میشم » / « هاردی نباش ، نخور چلو / خیکتو نندازی جلو / مَرده و اون مار ِجلوش / دوست پسر ِما رو برو ! » / « نه از قمم نه قزوین / نه کوپرم نه جان‌وین / نه دین دارم نه چینی / بروس‌لی نه لی‌ماروین / لورن چیه ؟ کو سوفیا ؟ / لورل دیدی تو مافیا ؟ / تو آینه کاندو می‌بینی ؟ / دید نزنیش تو بی‌حیا ! / دین نداری ؟ جیمیت کوش ؟ / حد نداری لیمیت نوش ؟ / عرق سگی با دیزی / همبرگرم تیلیت توش

 غروب تو ساندویچی / به پر و پام نپیچی / من و تو تو ظهر ِمیکده / کاندو پوسی‌کپک‌زده ! / گربه‌های بسته خزه / سگای داغ ِخوشمزه / پوسی‌کته هات‌داگ می‌خوره / توپک ِخرگوشه پُره / خرگوشه اهل ِبازیه / یَک بوی ِبی‌نمازیه ! / پلی بوی و پسر باز / راز و نیاز و پرواز / غاز ستو تکمیل می‌کنه / قاشقکو بیل می‌کنه / گردن ِمن نماده / آها ! شدش آماده ! / اگه نکنی تو دکم / نبینمت اردکم / ببینمت غاز می‌شم / توی اِهِم راز می‌شم / مرغک ِهم‌سایه می‌شم / هم کیر و هم خایه می‌شم / حتّی کُسم بخوای می‌شم / فقط می‌مونی تو پیشم ؟ / میای بشیم هم‌سر ِهم ؟ / یا دست ِکم هم‌بر ِهم ؟ / هم‌بَرَک ِگرامی / همبرگرم ننامی / سوسیس و کالباستم / توی وگاس لاستم / میخ می‌خونم چکش‌جون / دشتی‌خونم تو هامون / کلاس ِمیخ بلنده / عقربه دشتی بنده / زمان تو دشت جا نمی‌شه / نه بعدنا نه همیشه / زمان ِمن مداومه / محکم و غیب و قایمه / تو که تو دل ِما نیستی / لابد امپریالیستی / دلم برات کبابه / کباب ِتوی تابه / آفتابه توی مهتاب / ماهی میاره در خواب / ماهیای پرنده / ترمز و گاز و دنده / ندارن و سوت می‌شن / هک نمی‌شن ، بوت می‌شن / حوت بودن و هستنم / ماهی سفیدت منم / کوچولوماهی‌سیا / دریای ما هم بیا / با هم میریم آب‌تنی / تو ساحلم بستنی / با لیس و میک می‌خوریم / هی می‌دوزیم ، می‌بریم »

 بریدم و بی‌کینه / وصله میشم با پینه / کاندو سرش که گرم شد / دلش نیم‌سی‌سی نرم شد / « غصّه نخور تو جونم . . . » / گفت که می‌خوام بمونم / « بمونی آخه چی‌کار کنی ؟ / کلک می‌خوای سوار کنی ؟ / آخه زن‌منا تو ایرون / سیابختن و ویلون / پست و مقام ندارن / بیشترشون بی‌کارن / سفید بودی یا خوشگل / حل شدن این مشکل / بازم محتمل نبود / کار ِدل و گِل نبود / باز اگه مردی بودی / سفید نه ، زردی بودی / یا داده بودی شهید . . . » / « مرد می‌شم و روسفید / به جای شاه ِفقید » / « شاهه هنوز نمرده » / « پلنگم اونو خورده » / « آخه چطور ؟ کجا ؟ کِی ؟ » / « وقتی زدیم با هم مِی / وقتی بودیم چیک تو چیک / تو بی‌دل و بیبی‌پیک / زدم تو هم قاپیدیش / پلنگو گفتی پیش پیش / پلنگ ِمن شیر نشد / سلطانو خورد سیر نشد / می‌خوای به عنوان ِدسر / توی پلنگم بدی قِر ؟ » / « شکمش چه قار و قوری / می‌کنه گوگورمگوری / پلنگه این یا شیره / سیاهه ، مثل ِقیره » / « کاندو پلنگش سیاس / خودش سیاس از اساس / اثاثمو ندیدی ؟ / زیر دامنم خزیدی ؟ » / خزیدم و واویلا ! / مجنونی تو یا لیلا ؟ / اوج ِحماقتو داری ؟ / هر دوتا آلتو داری ؟ » / بیرون اومدم سحر شد / سیاهی دربه‌در شد / کاندو سفید و نر شد / مادرشم پسر شد

 « جرّاحی ِپلاستیکه ؟ » / « نه معجزس پسرجون » / « فوت و فنای آنتیکه ؟ » / « نه معجزس پسرجون » / « پس کلک ِمایکله » / « نه معجزس پسرجون » / « شدی عینهو سلطان » / « که معجزس پسرجون » / « پلنگتم ببری‌خان » / « که معجزس پسرجون » / « ننت ولیعهدته ؟ » / « که معجزس پسرجون » / « آزادیم مهدته ؟ » / « این‌یکی دیگه دقیقاً معجزس پسرجون »

 جز یکی ، ته همۀ خواب‌ها بیداری‌ست . شرف‌یاب که شدم خدمت ِسلطان ، همه بودند تا اعلام بهشان بشود که پسر گم‌شدۀ سلطان برگشته و ولیعهد شده . ببری‌خان ( همان گربۀ چاق ِقاجار که از زهر ِزنان مرد ) با حالت‌هایی از ندبه و تهدید ، التماس و خرناسه خودش را می‌مالید به پاهایم . بهروز و عزّت ( وثوقی و انتظامی ) روی آن‌یکی میز آروخ می‌خوردند . سلطان بعدازظهر مرد ؛ در خواب . شاید خواب ِمرگ می‌دید . ولیعهدش هم که یک جملۀ درست و درمان نمی‌توانست بگوید . صبح تا غروب تاب می‌خورد توی باغ و چرندیّاتی به لسان ِبیگانه بلغور می‌کرد با صدایی خیلی خیلی خیلی شبیه صدای پیرزن‌ها . اخبار می‌گفت درست آن‌ور دنیا ، مقام ِبلندپایه‌ای یا خل شده یا دیوانه . سه‌ماه‌ونیم صلحی مختصر داشتیم در هستی . سلطان ، مردنش که تمام شد ، آب خواست و قبل از آشامیدن گفت : « من چِمِه ؟ » پسرش را نشانش دادم . گفت : « های دَد » سلطان : « این چی میگه ؟ » پسرک را فرستادم دنبال ِببری . « عزیز دلم این چندوقته که زنده نبودی کجا بودی ؟ » « اون‌ور ِدنیا کارای مهم نمی‌کردم . » « پس دوباره خودتی ؟ » پرسیدن نداشت . جعبۀ جادو داشت کاندو را نشان می‌داد . دوباره خود ِخودش بود . بلاهت ِشرقی ِریده شده بالکل پاک شده بود از وجنات و لحنش . « چرا ریده شده ؟ » سلطان پرسید . « آخه قبلۀ عالم قبل از این که حلول کنین در جسم و مغز ِآن سیاه ، همین ببری‌خان پلنگی بود که شما را خورده و ریده بود . » « آها ! چه مخی داشت ! » « ببری‌خان ؟ » « نه ! اون زنیکه که سه‌ماه‌ونیم بودم . انقده تو مغزم جا اضاف آورده بودم که با محتویّات ِمخم توش فوتبال فرنگی بازی می‌کردم . » خودش بود ؛ سلطان ِما ، خود ِخودش ، با تاج و عبا و ما

 

« فصل ِایرانی »

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 2:34  توسط نیما صفار  |